تبلیغات
لحظات زیبا ...
 
لحظات زیبا ...
شروعی دوباره ... :-)
 
 
سه شنبه 27 دی 1390 :: نویسنده : مجید ت




خدایا ... خدای خوبم ... خدای خوب و مهربانم 
ای خدایی که همیشه با من بودی و میدانم هستی و خواهی بود
به من فرصت بده، تا دوباره برگردم، و دوباره آن رابطه ی شیرین گذشته را برقرار کنم
و از بودن با تو، لذت ببرم، تو به من ثابت کردی، که در این دنیای پر از سختی و آلودگی،
با تو بودن طعم دیگری دارد ! و شیرینی لحظه های من و شادابی روح من،
همه و همه به بودن با تو وابسته است، مرا کمک کن برای رسیدن به موفقیت
برای فرار از گناه و تاریکی و به من لیافت بده تا از تک تک لحظه هایی که به من بخشیدی 
نهایت استفاده را کنم، به من کمک کن، مثل همیشه ...





نوع مطلب : دل نوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 دی 1392 :: نویسنده : مجید ت


قرار نبود رو تقدیم میکنم به خاله ی عزیزم که با رفتنش همه ی ما رو داغدار کرد ... 
این شعر رو به مناسبت روز هفتم گفتم ... 

قرار نبود بریو، غمت بده عذابم
یه غصه شی میون، دل خونه خرابم

قرار نبود دلی که، به عشقت کرده عادت
دلتنگ یک نگاهت، بمونه تا قیامت

چه دلخوشی هایی بود، روزای رفته با تو
چه جور فراموش کنم، این همه خاطراتو

خودت که نیستی اما، غمت که رو به رومه
با یاد تو میباره، بغضی که تو گلومه

خودت که نیستی اما، صدات که همراهمه
واسه دل شکستم، دلتنگی تنها غمه

قرار نبود بریو، خنده هامون تموم شه 
یه بار دیگه دیدنت، تموم آرزوم شه

رفتی تا اون بالاها، رفیق خوب ماه شی
قرار نبود یک دفعه، رفیق نیمه راه شی

رفتی سفر تا دیگه، کنار ما نمونی
قرار نبود با رفتن، دلم رو بسوزونی

فاتحه و صلوات




نوع مطلب : زمزمه ی ترانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 دی 1392 :: نویسنده : مجید ت



تو رفتی، تموم دلتنگی های این روزهای منه  :

تو رفتی تا که قلب من همیشه

باشه دلتنگ یک لحظه نگاهت

تو رفتی اما من تا آخر عمر

چه جوری سر کنم با خاطراتت ؟

 

تو رفتی یه جوری که خاطرم موند

که دنیا خیلی سنگیو بی رحمه

تو رفتیو حالا هر کی که اینجاس

داره قدر وجودت رو میفهمه

 

تو رفتیو واسه من یه سواله

چه آسون از پیش ما پرکشیدی

شاید از حرفامون دلخور بودی

شاید از دست ما خیری ندیدی

 

تو رفتی اما کاری کردی از تو

یه تصویر قشنگ و رنگی باشه

تو رفتی تا که با یادت دلامون

پر از صبر و پر از دلتنگی باشه

  

تو رفتی اما هرچند که هنوزم

غم سرد تو رو باور نکردم

یه حسرت توی قلب من گذاشتی

چرا بیشتر کنارت سر نکردم ؟

 

تو رفتی اما هر جایی که هستم

پر از گرمای امواج صداته

همیشه هر جایی که پا میزارم

پر از شادی خوب خنده هاته

 

تو رفتی راحت اما واسه ی من

غم نبودن تو خیلی سخته

تو رفتی اما اینجا خاطراتت

هنوزم از کنار ما نرفته

 

تو رفتی اما ای کاش قبل رفتن

میگفتی داری میری برنگردی!

چرا بی خبر از پیش ما رفتی ؟

خاله جون ... یه خدافظی میکردی !

.

.

.


لطفا برای شادی روح خاله ی عزیزم، یک فاتحه و صلوات ختم کنید 





نوع مطلب : زمزمه ی ترانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 6 دی 1392 :: نویسنده : مجید ت


شعر گفتن دنیای قشنگی داره که هر کسی نمیتونه درک کنه. شاید خیلیا بعد از خوندن ترانه هات احساسات پاکی که از درونت نشات 
میگیرن رو مسخره کنن و اسمشو بزارن چرت و پرت !!! ... خب اینجور آدما اینقد توی زندگی عادی شون غرق شدن که دیگه نمیتونن احساس خاص یه شاعر رو نسبت به زندگیش توی ترانه هاش ببینن ... من همیشه توی ترانه هام سعی کردم خودم باشم،خودم رو بنویسم !! ... این ترانه رو خیلی دوس دارم، خیلی وقت بود با خدا اینجوری حرف نزده بودم و دلم براش تنگ شده بود. این ترانه رو بعد از یه تجربه ی کاری تلخ گفتم، بعد از زحماتی که بی نتیجه موند ... اما همین شکست برام مثل یه تلنگر بود.
بابت این شکست اولش خیلی ناراحت شدم اما خیلی زود برام شیرین شد، چون احساس کردم خدا توجه ویژه ای بهم داره و دوست داره خیلی اذیتم کنه ... اذیتای شیرین ! اذیتایی که باعث میشه آخرش به نتیجه ی شیرینی برسی ... بعد از این احساس این شعر رو از اعماق قلبم گفتم و واقعا بهش اعتقاد دارم. اعتقاد دارم که خدا با غم و غصه هایی که به من میده دلش میخواد بیشتر بهش توجه کنم و از یاد نبرمش ... چی بگم ... بعضی وقتا اینقد توی زندگیمون غرق میشیم که دیگه خدا رو فراموش میکنیم ... اینجور موقع هاس که خدا با یه اتفاق تلخ یا شیرین میخواد ما رو به خودش نزدیک کنه ... دقیقا وقتی این حس رو داشتم این ترانه رو گفتم : 

منو درگیر غما بکن دوباره

که بفهمم هنوز هوامو داری

تا کی باید دلتو بسوزونم

توام توو این رفاقت کم نزاری

 

بزار بیام به سمتت نزدیک تر

منو صدا بکن با درد تازه

میون این هجوم بی کسی ها

فقط اون مهربونیت چاره سازه

 

یه وقتایی دلم ازت میگیره

نمیفهمم هنوز هوامو داری

نمیفهمم که غصه بم دادی

تا یه پله منو بالا بیاری

 

میدونم که دلت ازم گرفته

یه وقتایی حالتو نمیپرسم

به جز وقتی که بن بست پیش رومه

اون وقتا که میبینم توی غصه م

 

این اشکا که الان دارن میبارن

نتیجه ی یه عمر دلتنگیامه

بازم خوشحالم از اینکه میبینم

توو این بی کسی مهر تو باهامه

 

بهم لبخند بزن تا که بدونم

بازم از دست من راضی میمونی

کنارم باش توو این بازی دنیا

بگو تا ته این بازی میمونی


( م.ت) 







نوع مطلب : زمزمه ی ترانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 18 شهریور 1392 :: نویسنده : مجید ت


چقد دلتنگتم امشب

چقد قلب من آشوبه 

واسه قلب ترک خوردم 

همین دلتنگیم خوبه


چه حس خوبیه وقتی 

بهت فک میکنم بازم

وقتی که بعد این سالا 

به چشمای تو میبازم 


چه سخت بود اون روزایی که 

تو رو توو رویا میدیدم

نبودی توی تنهاییم 

ببینی چی میکشیدم


چه بغضایی که سنگ بودن 

تو این گلوی خشکیدم 

چرا اینجوری دل دادم 

هنوز اینو نفهمیدم 

تو رفتیو ندونستی 

یکی از دوریت میمیره

یکی هر شب داره توو خواب

دست گرمتو میگیره 


تو رفتیو نفهمیدی 

نگات تو خاطرم جا موند

یه بار دیگه دیدن تو 

مث نقش یه رویا بود


چه اشکایی که میریختن 

ازین چشمای تار من 

چه روزایی که دوس داشتم 

تو هم باشی کنار من 


چقد دلتنگیو غصه 

چقد درد و پشیمونی

چه حیف شد وقتی احساسم 

به قلبت رو نمیدونی

چه چیزایی که بعد تو 

یکی یکی سرم اومد 

بعد تو توی زندگیم 

فقط غصه و غم اومد 


شدم یه آدم بد شانس

که دنیا هم باهاش قهره 

یه عاشق که بدون عشق

تموم لحظه هاش زهره 


چقد دلتنگیا داشتم 

چه حرفایی که میخوردم 

توی تنهاییام بی تو 

لحظه به لحظه میمردم


چه روزای زیادی بود

همه اخمامو میدیدن 

ولی حتی یه بار حالی 

ازین قلبم نپرسیدن

نه یاری بود واسه دردام 

نه همدم واسه قلبم بود

یه بار دیگه دیدن تو 

همه خواسته ی قلبم بود


چرا سهمم نشد عشقی 

که پر از مهربونیه

این جمله ی "قسمت نبود"

خودش تسکین خوبیه 


دیگه دو سالی گذشته 

از تصویر نگاه تو 

نمیشه بیش از این باشم 

هنوزم چشم به راه تو


وقتی مردم یه سوالی

میپرسم از خدا حتما

که چرا توی این دنیا

نبودش مثل تو اصلا ؟!!

دیگه باید جدا باشم

ازین حس که باهام بوده 

ازین فکرای تکراری

از انتظار بیهوده 


اینم پایان این قصه 

که مجنونو عذابش داد

جدایی از یه لیلی که 

این عاشقی رو یادش داد


چقد این لحظه دلگیره 

چقد پایان من تلخه 

با هر کی باشی خوش باشی

چقد این آرزو سخته


خداحافظ چشایی که 

منو در به در اون کرد

خداحافظ نگاهی که 

واسم گریه رو آسون کرد


خداحافظ اون حسی که 

منو یه عمری داغون کرد

خداحافظ اون عشقی که 

تمام قلبمو خون کرد


م . ت

اینم از آخرین ترانه ی من 







نوع مطلب : زمزمه ی ترانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 29 فروردین 1392 :: نویسنده : مجید ت


چقد خوبه که تو هستی

دارم دستاتو میگیرم

چقد خوبه که با عشقت

تموم عمر درگیرم

 

چقد خوبه که این روزا

مهرت به قلبم افتاده

چقد خوبه همون کس که

تو رو به قلب من داده

 

میدونم که توی قلبم

میخوای یک عمر بمونی

به دور از هر چی دوریو

به دور از هر پشیمونی

 

چقد خوبه که رد پات

توی این دل پیدا شه

با گرمای دستای تو

یه زندگی مهیا شه

 

بین دلواپسی هامون

میون این شب تارم

چقد خوبه دوسم داری

چقد خوبه تو رو دارم

 

تو میخندیو من دارم

از غصه دور تر میشم

زمانیکه تو رو دارم

چقد مغرور تر میشم

 

یه وقتایی که گم میشی

توی اوج پریشونی

دلت میخواد که بد باشی

ولی انگار نمیتونی


چقد خوبه که میفهمی

چقد خوبه که هم دردیم

همین که هر دومون میخوایم

به اوج عشق برگردیم


م.ت





نوع مطلب : زمزمه ی ترانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 28 بهمن 1391 :: نویسنده : مجید ت


یه لحظه ی شیرین ... 

زندگیت پر از غم و غصه شده
داری توی باتلاق نا امیدی دست و پا میزنی  
فرصتی برای فریاد زدن نیس! 
تلاش خودتو میکنی تا از باتلاق بیای بیرون 
ولی هر چی تلاشتو بیشتر میکنی 
باتلاق عمیق تر میشه 
و تو بیشتر توی باتلاق فرو میری
دیگه لبخندی روی لبات نیس
کم حوصله شدی 
بی خیال دنیای اطرافت 
توو عالم خودت پرسه میزنی
و خدا رو صدا میزنی 
تا هر چی سریع تر به کمکت بیاد 
ولی احساس میکنی 
حتی اونم دیگه صداتو نمیشنوه 
تو ناراحتی اما خدا خوشحاله و داره بهت میخنده 
که چقدر مشکلاتو برای خودت بزرگ کردی 
بهت میخنده که هر وقت تو رو به دام مشکلات میندازه یادش میفتی 
تو بهش نامردی میکنی 
براش رفیق نیمه راهی 
ولی بازم بهت میخنده و هواتو داره 
روزها میگذره 
خسته شدی 
اینقد خسته شدی که از ته دلت خدا رو صدا میزنی 
و میخوای کمکت کنه 
و بلاخره 
اون لحظه ی شیرین سر میرسه 
لحظه ای که خدا دستتو میگیره 
و تو رو از باتلاق نا امیدی بیرون میکشه 
واقعا لحظه ی لذت بخشیه 
وقتی خورشید امید رو جلوی چشمات میبینی 
که با آفتاب گرمش به قلبت گرما میبخشه 
اون موقع س که قدر لحظات خوب زندگیتو میفهمی 
اون موقع س که به گذشته ت نگاه میکنی 
و حس میکنی که همه ی این ها یه بازی بوده 
و تو نقش اول این بازی رو بر عهده داشتی 
احساس پختگی میکنی 
انگار تجربه ت توی زندگی خیلی زیاد شده 
یه کم به خودت میای 
و از گذشته و اشتباهات درس میگیری 
و برای آینده برنامه ریزی میکنی 
شاید باورت نشه ولی 
خدا رو شکر میکنی که همچین داستانی رو برات نوشت 
و تو رو وادار به بازی کرد 
چون حکمتش رو فهمیدی 
و میدونی که چقد برات مفید بود 
این لحظه، لحظه ی شیرینیه 
که حتما تجربه ش میکنی 
اگه میبینی که هنوز اخم توی صورتته 
و لبخند زدن برات مشکله 
بدون هنوز وسط راهی و به این لحظه نرسیدی 
منتظر باش 
سعیتو بکن 
و باز هم از خدا بخواه 
تا بلاخره این لحظه ی شیرین سر برسه 





نوع مطلب : دل نوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 30 دی 1391 :: نویسنده : مجید ت


اتـــــــــــــاق

تو حسرت یه روزم 
با یه خیال راحت 
اضافه میشه غصه 
با تیک تیکای ساعت 

منو قلمو کاغذ 
تو یه اتاق خاموش 
شاید واسه یه لحظه 
غما بشن فراموش 

پنجره ی اتاقم 
خودشو روم میبنده 
غصه کنار نشسته 
با طعنه بم میخنده 

اتاق من خودش رو 
نشون ماه نمیده 
به جز منو تنهایی
کسیو راه نمیده 

اشکای من میادو 
اتاق پر از سکوته 
شک دارم به اتاقم 
اینجا مث تابوته 

منم و پشیمونی 
با این دل غم خورده 
گلای مصنوعیم 
اینجا شدن پژمرده 

دعا برای شادی 
واسه یه لحظه خنده 
حرفای نا گفتنی 
دلواپس آینده 

تو قلب دل شکستم 
زمستون و سرماشه 
لحظه های تکراری
میگذرن تا فرداشه

بغضای سنگینی که 
تو حسرت گذشتن 
تو شوک لحظه ها که 
رفتن و برنگشتن

شعر از خودم 




نوع مطلب : زمزمه ی ترانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 29 دی 1391 :: نویسنده : مجید ت


زمستونی

امشب چه سرده اینجا 
میون خاطراتت 
یخ زده قلب خستم 
با خاطر نگاهت 

من، تو و خاطراتت 
امشب یه مهمونیه 
حال و هوای دلم 
امشب زمستونیه 

باد سرد چشاتو 
به سمت من اورده 
موندم دلم چه جوری
تو این سرما نمرده 

رفتیو قلب منو 
به دستای باد دادی 
انگار تو به زمستون 
سرد بودنو یاد دادی 

رد پاهات که مونده 
رو کوچه های قلبم 
منم مث خاطرت 
امشب چه تلخ و سردم 

هنوز نگاه گرمت 
تو ذهن من جاریه 
انگار عاشقت بودن 
واسه من اجباریه 

باید تو فصل سرمات 
زنده شم و مرده شم 
با سردی خاطرت 
حسابی پژمرده شم 

شاید یه روزی واسم
آفتابو کادو کنی 
با گرمات روی قلبم
برفاشو پارو کنی 


شعر از خودم 




نوع مطلب : زمزمه ی ترانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 آذر 1391 :: نویسنده : مجید ت

ای برگ زرد و کهنه

میون این گلا تک

جلوی آینه میگم

تولدت مبارک

 

غصه نخور میدونم

وجود تو عزیزه

خدا میخواس غمارو

یه جایی دور بریزه

 

بیست و یه سال گذشته

شمعای غم باهاته

تنها گرمی امشب

حرارت غماته

 

غمارو فوت کن شاید

نزاره چشمت تر شه

بزار لااقل یه شب

بدون غم به سر شه

به روت نیار که پیری

که اینقد گوشه گیری

به زیر لب دعا کن

اگه میخوای بمیری

 

هر غصه ای سراغ

تو دل تنها اومد

انگار غمای عالم

با تو به دنیا اومد

 

چی شده که این روزا

خسته و نگرونی

بی خیال از آدما

میخوای تنها بمونی

 

حتی نمیدونی اون

که دوسش داری کیه

شاید تنهایی سهم

قلبای پاییزیه

 

مهم نیس اگه هیچکی

مرهم نزاش رو غمات

خودم اشکامو امشب

هدیه میکنم برات

"یه سال گذشت و آذر

کنار برگا بازم

میون تو و چشمات

جوونیمو میبازم"

 

شعر از خودم

 

 





نوع مطلب : زمزمه ی ترانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 20 شهریور 1391 :: نویسنده : مجید ت


یه دل داشتم که هر فصلش
پر از رنگ بهاری بود 
رو دیوارای هر خونه ش
عجب نقش و نگاری بود 

تا صبح بیدار میشد از خواب
نگاهش آسمونی بود 
دلش خوش بود به دنیایی
که پر از مهربونی بود 

لب پنجره بود وقتی 
نگاش گرمای آفتابه 
پر از خوشحالی بود میدید 
روی سرسره و تابه 

به قلب پاک و احساسیش
خورشید خانم سلام میکرد 
اینقد شاد بود که هر کاری
که میگفتم برام میکرد 


یه سقف آسمونی داشت 
که خالی از شب تار بود 
عاشق نشده بود قلبش
ولی بازم بی قرار بود 

همه غنچه های امید 
به سمتش باز میموندن 
پرنده های آسمون 
براش آواز میخوندن 

ولی افسوس یهو پاییز
درختاشو خزونی کرد 
اون دنیای قشنگش رو 
پره نامهربونی کرد 

از مهتابش فقط مه موند 
خورشید رفت و یهو شب شد 
قلب بی دغدغه ش دیگه 
پره استرسو تب شد 


تو شوک عاشقی موندو 
هر روز ساکت تر از قبلا 
میون آدمایی که 
همه دنیاشو بد کردن 

یه عابر توی پاییز که 
سر راهش پر از برگه 
یه زمستون بدون برف
که هر لحظه ش پر از مرگه


شعر از خودم




نوع مطلب : زمزمه ی ترانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 5 تیر 1391 :: نویسنده : مجید ت

بازم دلم گرفته با دردایی که عمیق شده 
اشکال نداره قلب من دیگه با غم رفیق شده 

بازم دوباره رو لبام لبخندم بوی غم داره 
نمیدونم دلم چشه انگار یه چیزی کم داره 

بازم چشام بارونیو بازم دلم ابری شده 
کار دلم دلتنگیو غصه و بی صبری شده 

بازم توی دلم پر از بهونه های الکی
که حتی دورم میکنه از خنده های زورکی

قلبم پر از حرفه ولی دلم پر از سکوت شده 
نه ابری نه پرنده ای انگار کویر لوت شده 

نا امیدی گرفته باز دور و بر قلب منو 
حتی یادم برده دیگه هوای عاشق شدنو 

این دل من مونده توی غربتی که ناتمومه
دور از خنده های خوبی که واسه قلبم حرومه

    




نوع مطلب : زمزمه ی ترانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : مجید ت




گم شدم میون دنیا 
بین این همه دو راهی 
نه یه لبخند عمیقی
نه حتی یه تکیه گاهی

با یه قلبی که گرفته 
بی بهونه سرد و تاره 
تو یه زندون که همیشه 
در و پنجره نداره 


با یه شمع نیمه جون که 
خسته از طلوع نوره 
با یه کاغذ و قلم که 
پر از حرف سوت و کوره

یه پروانه که اسیره 
تو دل سیاه و تارش
تو هوای سرد و سنگیش
داره میشکنه دو بالش


یه تبعیدی توی غربت 
تو شبای بی ستاره
یه مجرم که واسه برگشت 
دیگه هیچ راهی نداره

یه غریب و یه غریبه
تو ایستگاه بی کسی ها 
یه دل پر از سکوتم 
خسته از دلواپسی ها 

یه ابری که واسه بغضش 
راهی جز گریه نداره 
یه بیابون توی حسرت 
که شاید بارون بباره 


شاعر : خودم 




نوع مطلب : زمزمه ی ترانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 18 فروردین 1391 :: نویسنده : مجید ت

هر ثانیه هر جا

دنبال تو هستم

هر لحظه میبینم

دستاتو رو دستم

 

اینجا کنار عشق

با این دل خونم

با خاطرات تو

داغون داغونم

 

یک سال با قلبم

با این دل سردم

با یک نگات یک عمر

من عاشقی کردم

 

یک ساله با عشقت

در به در و کیشم

با این دل غمگین

دلتنگ تو میشم

 

یک ساله چشمامو

به هر گلی بستم

هر روز و هر شب من

دلواپست هستم

 

از تو نشونی نیس

جز تو دل و قلبم

این دل تو رو میخواد

هر ثانیه هر دم

 

یکساله که چشمات

خورشید شبهامه

یکساله که یادت

هرجایی باهامه

 

یکسال گذشت بازم

تو خاطرم هستی

یکساله قلبم رو

رو به همه بستی



شعر از مجید توکلی 





نوع مطلب : زمزمه ی ترانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 14 اسفند 1390 :: نویسنده : مجید ت


یه بغل گلایه دارم 
یه دنیا بغض شکسته 
یه عالم خاطره از تو 
که تو ذهن من نشسته 

یه امید که نا امیده 
یه دریا گریه تو سینه 
یه قلب بی تو شکسته
سرنوشت من همینه

نه یه ذره مهربونی
توی آسمون تارم
تو که ماه من نباشی
دیگه هیچ کیو ندارم 

نه حتی یه همزبون که 
حرفای منو بفهمه 
دنیایی که با دل من 
خیلی سنگه و بی رحمه


یه دل خسته و تنها
توی کوچه های بسته 
از همه عشقا به دوره
از همه آدما خسته

نه یه لحظه دور از ماتم
نه حتی یه لحظه شادی 
یه پرنده ی اسیرم 
توی حسرت آزادی 

یه تلاش بیهوده که 
چشم من تورو ببینه
باورش سخته ولی خب
سرنوشت من همینه


شعر از مجید توکلی






نوع مطلب : زمزمه ی ترانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: نویسنده : مجید ت
تو کنج غربته دلم 
یه کم ازون نگات بده 
بیا منو ازین قفس 
ازین زندون نجات بده 

دلم گرفته میگیره 
بهونه ی تورو بازم 
تو نیستیو هنوز دارم 
به داشتن تو می نازم 

میخوام برات هدیه کنم 
اشکایی که میبارم 
تا روز جشن عشقت 
کادو واست بیارم 

شاید که پیدات کنم 
بودن تو نیازه 
دوباره توی خوابم 
اومدی بی اجازه 
بی تو کنار ساحل 
دل به دریا سپردم 
شاید که پیدات کنم 
به این امید نمردم 

کاش بودی تا ببینی 
اشکای روی گونم 
هر لحظه از دیدنت 
خسته و پشیمونم 

من دارم روی موجا 
عکس تورو میبینم 
کنار دریا تنها 
رو ماسه ها میشینم 

نیستی و میگذرونم 
با این دلی که تنهاس 
نیستی کنارم اما 
گرمی دستات اینجاس
شعر از مجید توکلی





نوع مطلب : زمزمه ی ترانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ


من دیگه یاهو نمیام. اگه خواستین از طریق فیس بوک با من در تماس باشید، آدرس پروفایل من : majid.tavakkoli.mt ... کپی کردن شعرا فقط یا ذکر منبع امکان پذیره ... لطفا رعایت کنید ممنون.

مدیر وبلاگ : مجید ت
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :